من چلچله ها را دیدم ....
هنگام کوچ
آن ها.....
وقتی که همه سرد می شوند
می روند...!
((شاهد))

بیراهه
مردن من زود بود ای ماه دل
گفته بودی شاد باش ای شاه دل
من غریب و دربه در در چاله ام
این چه بود از راه دل بر چاه دل
(شاهد)
قطره قطره کاش می شد پاک
از پلیدی های دل
اشک من از دل بیاید
تا ببینی ناله هایم
هرچه گویم
ناله هایم را نبینی
ولی......
شاید دلت خسته
شود از این غم و این ناله هایم
خدا......................................!!!
شاهد ز این غم ها ننالد
گه سنگ سخت را دُر و گو هر می نماید
شاهد از خود نالدو بس
که این خود باعث نالیدن ماست
((شاهد))
مثل یک جغد که در شب خواند
می خوانم .....
آه ...
همه خوابند عجیب
پس چرا می خوانم
کس نیست که حرفهایم را
بشنود از ته دل
بشنود از ته جان
سکوتم همه حرف است
سکوتم همه درد است
نگذار که در حال و هوای شب تار
دل من ساکت و مدهوش شود......
لیک من می خوانم
(شاهد)
شدم سرگرم این دنیا
خدارا برده ام از یاد
کاش می شد گفته ی سهراب
حقیقت داشت تا امروز
(( من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه ،مهرم نور
دشت سجاده ی من
من وضو با تپش پنجره ها میگیرم))
سهراب !!!!!!!!!
رفته از یاد
بین چه میگویند اینها...
من مسلمانم..
قبله ام ، پست و ریاست
جانمازم ، سکه و پول و دلار
مهرم، تاریکی و ظلمت
من وضو با یاد شیطان گیرم
چه گوید این دل غمگین
شده سرگرم این دنیا
خدا را برده از یادش
شاهد از غربت دل سوی خدا
می نالد
((شاهد))
میسرایم درد دلهایم
در این کوچه
شباهنگام
چراغی بود بر پشتم
نمی دیدم
راه را......
برفتم من به این حالم
که ناگه چاله افتادم
همان فانوس برپشتم
بیافتادو بدیدم من
رها گشتم ز این سردرگمی هایم
دلم آن شب به خود می گفت
توبودی.........سایه ای بر نور این فانوس
نمی دیدی تو این راه را
زافتادن
نگاهم باز تر گشته
خدا را شکر می گویم
که شاهد گشته ام راه را
((شاهد))
رنگ کبود
خوشا آن سرو خوش قامت
چه ها می شد که سرو باشم
از آن بالای بالاها
از این رفتار انسانها
دام با یاد خوش خواند
همه یکرنگ یکرنگند........
اگر بالا شوم شاید
شود ریشه فراموشم
زبالایی هراسانم
اگر بودم گلی در باغ زیبایی
فرح بخشم من انسان را
ولی .....
شاید بگویم من ز زیبایی هراسانم
چو زیبایی شاد گردانم
ولی غافل که این دلها
مرا شادی نمی بخشد
هراسانم ز زیبایی
شوم ماهی خدایا من
که در دریای پهناور
شناور باشم و زیبا
هراسانم ز بی آبی
خوشا حالم که انسانم
نه سروم تا به بالایی
نه گل در یاد زیبایی
نه آن ماهی ز بی آبی
هراسانند....
خوشا حالم که انسانم
ولی...
دردم ز انسانهاست
از این رفتار انسانها
که این ازآن و
آن از این هراسانند
بگو شاهد، هراسانم...
هرا سانم ز انسان ها
(شاهد)
نام من هیچ است و هیچ
در مسیر بی کسی های زمان
آه .........
دلم له شده است
زیر گام قوم سیاه
دگرم سخت شده راه مرا
من نپرسیدم از این قوم سیاه
که چرا ؟
دل من برگ خراب است مگر ...؟؟؟
هر که از راه رسید
بردلم می زد پا
دل ما گشته خراب ...؟
هیچ کس با من نیست
لیک...
خدا را دارم
حال به زیر پا افتادم
هیچ کس با من نیست
نیست یک دم شکند
خواب به چشم ترم امشب ..
هیچ کس با من نیست...
حال من گشته خراب
شاهد ، در دلش هست عذاب
ای دلم شاهد باش
شاهد غم هایم
شاهد بی کسی ام
رنگ دل ، رنگ فریب است و دلم
سالیانی است که در حال خودش گریان است ...
توی این تنهایی
لیک ...
خدا را دارم
(شاهد)



